مختصری دورنمای تاریخ و فرهنگ ترکان قرلق- نویسنده عبدالقدیر قرلق

ساخت وبلاگ
چکیده : مقدمه قرلق , , عشیره ازترک  باستانیست که ازخود تاریخ , کهن ودرخشان داشته است رقم این نوشتار،با اب... با عنوان : مختصری دورنمای تاریخ و فرهنگ ترکان قرلق- نویسنده عبدالقدیر قرلق بخوانید :

مقدمه

قرلق , , عشیره ازترک  باستانیست که ازخود تاریخ , کهن ودرخشان داشته است رقم این نوشتار،با ابتنا منابع کهن ودست اول تاریخ ,ی وآثارمحققین داخلی وخارجی مسئولیت تبیین مسایل اجتماعی ، تاریخی و فرهنگ قرلق , , هارا با همه فرازوفرودی که درازنای تاریخ زندگی شان ازبدوپیدایش شان تا به امروز داشته اند،را برغم بضاعت اندک وناچیزعلمی ، با درک حساسیت اوضاع ونیازمندی شدید یکه درحال حاضراحساس می شد وبراساس تشویق ،اصرار وهمکاری بی شائیبه ی عده از دوستان ، با اضطراب ودلهره به عهده گرفت . نقش قرلق ها درساختار حکومت هون ها،هیاطله ،گوک ترک ها ونیزاساس گذاری دولت قراخانیان وغزنویان ونیزنقش وموثریت شان درتحولات سیاسی واجتماعی مناطق ترکستان ،قرلق ها درخراسان قدرت سیاسی وسیعی را به رهبری سبکتگین اساس گذاشت که مرکزآن غزنه بود .بنا به نوشته استاد خلیلی سلطتنی که طبل حاکمیت وقدرت شان  ازجرجانیه تا گرگان وازکاشغرتا سومنات نواخته می شد لابد روایت های دل انگیزو تحولات رنگ رنگ این مردان را چنانکه با ملل دیگر درتماس بوده،به تحریرگرفته وخصوصا سلطان محمود که درسرنوشت مردم وملیت ها این صفحات  دنیا تحولات بسیارعظیمی وارد کرده وکارهای بس بزرگ را درجهان به پایان رسانده است .

، فرهنگ , پربارفارسی دری را رشد داده وبه کمال وشهرت آن کوشیده اند ،آنواع علوم به ترکان , درطول تاریخ تسلط خویش برمناطق ماوراالنهر  ،خراسان ،بغداد ،هند وآسیای صغیر خصوص علوم ادبی وفرهنگ اسلامی خاصتا ازجانب شاهنشاه مقتدر سلطان محمود غزنوی به سایر قلمروحکومتش انتشار داده شد وبعد ازآن هرکدام ازدولت مردان ترک به این اساس سنگ تهداب محمودی را وسعت بخشیده است . حیات سلطان محمود برمبنای سه هدف استوار بود:

 

۱:وسعت قلمرو غزنه .

۲انتشاردین مبین اسلام .

۳:رشد فرهنگ پربار فارسی دری .

بزرگ ترین شهکار جهان «شهنامه »به سفارش وهدایت سلطان محمود غزنوی  انشاد وازطریق این دربار حفظ وبه جهانیان انتشار یافته است . دراین اثر ازشهکارهای تاریخ واسطوره یی قرلق های نیزسخن ها درتحریر رفته وروی اقوام وقبایل نیز بحث ها به میان آمده است . پادشاهان افسانوی این قبیله  ازافراسیاب آغاز وتا پنجمین وششمین نبیره گان وی ارجاسب وفرزندش کهرم در تداوم بوده است .

۲: دورنمای , تاریخ وفرهنگ ترکان , قرلق .

قرلق ها مردمان علم دوست وفرهنگ پرور هستند که اکنون درافغانستان  دوالی سه زبان مروجه  یعنی زبان ازبکی ، دری وپشتو تکلم دارند ، ودرنزد شعرا ومورخین صورت وموزونی قامت معروفند . شهرت این مردم در افغانستان فعلی رنگ چندانی نداشته و به  باد فراموشی سپرده شده است . درحالیکه درلابلای داستان های کهن  منابع وشهکارادبیات فارسی چون دقیقی نامه وشهنامه ، ازشهامت ودلاوری دلیرمردان این قبیله سخن فراوان رفته است . قرلق ها نیزقهرمانان ودلیران ودلاورانی داشته وبا آرئیان دایم الوقات درنبرد وستیز بسر برده همچون رستم واسفند یارودیگران ،قرلق ها هم دارای پهلوانانی بوده اند ودرمیان ترکان ،این قوم بیشترین شهرت را دارا هستند . به نوشته استاد خلیلی (دانستن این داستان ومعرفت کامل با حقایق آن به مردم دیارما بسیار مفید وسودمند است زیرا مردمیکه اکنون در این سرزمین حیات بسرمی برند بدانند که پدران آنها درچه شکوه وجلال زنده گی داشتند ،چه پیروزی های دیده وچه رنجهای کشیده اند ،دانستن روایات وادراک این حقایق ،معرفت براساس وبنیاد های ملیت ماست . آن موجود یتی که پایه ومایه واساس زنده گی ما تا اکنون به آن استواراست واصل مفاخرما شمرده می شود براساس همین حقیقت بنا یافته است .هم چنان روی تاریخچه وپیدایش زبان ترکی ولهجه ونظریه درمورد آن به بیان دیگراز زبان اورال – آلتائیک زبان ترکی پدید آمده واین زبان به لهجه های

ازهم متفاوت به فروعات رفته ووسعت یافته وآثاریکه به این لهجه نوشته شده ازطریق دربارقراخانیان انتشارنموده است .

قبایل معروف ترکی ازلهجه های ترکی قرلق وآثاریکه به این لهجه نوشته وروی تاثیرات زبانی قرلق ها بالای اقوام دیگر ترک ویا برعکس آن نیز به بازگویی آمده است .

این اثرحاوی چهارفصل بوده که فصل اول آن با معرفی ریشه یی وتاریخی قرلق ها با رخداد های قبل میلاد ،قبل ازاسلام وبعد ازاسلام ومعرفی نژادی غزنویان الی اخیر دوره آنان ونیزفصل سوم و دوم آن ازرخداد قراخانیان وقراختائیان وسلجوقیان وخوارزم شاهیان تا مغولان وغیره ، فصل سوم درضمن نظریه مورخین وبه بعضی ازگفته های شفاهی نیزتوجه صورت گرفته است ودراین فصل ، آمارصفحات قرلق نشین افغانستان با رخدادهای تاریخی وپس از آن معرفی زیارت (قرلق بابا ) با رسوم عنعنات محیطی ومنطقوی وفصل چهارم آن بعد فرهنگی است یعنی ،کتیبه های ترکی وامثال هم را به معرفی گرفته ونام قبیله قرلق درآن ونیزشعرا و نویسنده , گان معاصراین قوم به معرفی وبازتاب قرارگرفته است .

قرلق ها یکی ازعناصرسازنده وفعال درمیان سپاهیان دولت مردان ترک چه درماورالنهر وچه درخراسان تا هندوستان درتاریخ مطرح ودرساختار وتشکیلات وکشور گشائی ها وفتوحات پی درپی درهردوره نقش آفرین بوده اند

ازتشویق وهمکاری دوستان ازجمله :

جناب محترم دگرجنرال جمال عبدالناصر «صدیقی» معین امور داخله ، محترم جنرال صاحب امین الله «کریم » دروزارت دفاع ملی ، محترم مامور حسن آمر جهادی تخار، محترم مولوی صاحب عبدالله «قرلق » منشی اول مجلس سنا، سمونمل زلمی « قرلق » کمال سپاس را دارم  .

این اثر تحت نظر استاد گرانمایه پوهنوال الحاج تاج محمد «زریر » استاد ادبیات دری دانشگاه تعلیم وتربیه کابل ترتیب گردیده ،ازتشویق وهمکاری عالمانه وهم چنان ازتوجه خاص ودید اصلاحی وباز خوانی وزحمات ایشان قلبا سپاس گذاری می نمایم .

والسلام مع الاکرام

 

فصل اول

مختصری , پیرامون قرلق ها

درروایت افسانه گونه حبیب السیر به نقل ازجامع التواریخ رشیدی مسطوراست که تورات بنی اسرایل داستان فرزندان نوح رااین گونه نوشته که یافث فرزند خورد نوح بود درآن آوان که کشتی نوح به جد سلامت قرارگرفت به موجب وحی سماوی ویا با اقتضای رأی خود دیارمشرق وشمال را نامزد یافث کرد ویافث ازپدر بزرگ وارخویش التماس نمود که اورا دعای آموزد که هرگاه خواهد باران بارد ونوح اسم اعظم را بدان آموخته ایضا آن اسم برسنگی نقش فرمود وبر اوارزانی داشت ویافث با اهل وعیالش به جانب مشرق شتافته به طریقه صحرا نشینان ساکن گشت ورسوم نو پدید آورد وگاه باران می خواست به وسیله آن سنگ سهاب الهی درفیضان می آمد.  چون یافث ازسرای نا پایدار به دارالقرارانتقال نمود به روایت اشرف الفضلا المتاخرین مولانا علی یزدی درمقدمه ظفرنامه فرموده که ازوی هشت پسر به یادگارمانده بدین ترتیب:ترک خزر، صقلاب ،روس،مسنگ ،چین ،کماری که اورا کیمال نیز گویند ،یارج وبقول مولف جامع اعظم به قلم مانی که یافث را یازده بوده وسه پسراوخلخ ، سدسان وغزنام داشته اند . نویسنده , زین الاخبار نیز«خلخ » را ازجمله فرزندان یافث دانسته است . نوشته دیگری دردست است وآن عده منابع به استثنا چند اثرفوق ، قرلق ها را ازبازمانده گان  ترک بن یافث دانسته اند، یعنی ازترک، توتک فرزند وی دیب ویکی ازفرزندانش قراخان نام داشته ازوی اوغوزمتولد گردیده وازاوغوز وازبرادران وکاکا ها وقبیله شان پنج قبیله ترک به نام های : اویغور ،قبچاق ، قانقلی ، قارلق ، قلچ ، به میان آمده اند . چنان که قبیله های معروف ترک قبل ازاوغوز به شاخه ها ونام های مختلف به فروعات رفته اند .

 باید آور شد تعداد ازمورخین را برانند که گویا ازترک دوفرزند در یک بطن به نام های مغول وتاتارپدید آمده اند که این گفته را عنایت الله  شهرانی ضمن اینکه رد می کند بلکه یک افسانه نا ممکن نیز می خواند (رجوع شود به بحث ترک ومغول ) . به هرحال مورخین ترک ،روس،عرب وخراسانی، قرلق ها را ازبازماندگان  ترک بن یافث خوانده اند. دراین جا بنا به نیازعنوان وموضوع ، جا دارد تا سخنی ازگفته ها مورخین وشعرای که درمورد، ابرازنظر نموده اند نقل نمایم : دقیقی وفردوسی قرلق ها را ترک تبار دانسته و درمورد جنگ های آنان با ایرانیان سخن زده، ضفا این طایفه را ترک وازجمله ترکان اصیل سرزمین خراسان دانسته است، دهخدا ترک بودن قرلق ها وصفحات قرلق نشین کشور ایران را به همراه  دهات وقریه جات آن  نگاشته است، بارتولد ترک بودن قرلق ها را با جنگ های ایشان درحوالی ماورالنهر تذکرداده است ، سلجوقیان، طبری، مرزبان نامه، تاریخ ایران، مسالک وممالک استخری وغیره هرکدام درمورد بحث های داشته وبدون شک که تمام مورخین ادوار گذشته ومعاصر درمورد ترکان ابرازنظرنموده ودرباره قرلق ها و ترک بودن آن گواه اند.

بنا براین اینک بخاطررفع اشتباه بعضی ها ،نظریه چند تن ازمورخین را به عنوان نمونه دراینجا نقل می کنم :

مولف حدودالعالم فروعات قبلوی ترکان را بر شمرده وقرلق را یکی ازقبایل مستقل ترک به حساب آورده است: «خیرکلی – دهیست بزرگ برتوجیان اند واندر وی سه گونه ترک اند : یغمایی ، خلخی وتغزغزی ...۱

گردیزی گوید : ...این خلخ مردی بود ازمهتران ترکان ...۲

قابوسنامه خلخی منسوب به خلخ : (به ضم خا وتشدید لام ) مردم این ناحیه را قرلق گویند وازترکان جنوبی اند ومردمان اند به مردم نزدیک خوش خو  و آموزنده . ۳: قرلقان قوقناس : یکی از طایفه ترکان .۴ تاریخ ادبیان ایران : درقرن ششم وآغازقرن هفتم تمام حدود بین اسبیجاب تا اقصای فرغانه یعنی شمال وشمال شرقی ماورالنهر را ترکان خلخی مسکون ساخته وغیره... ترکان خلخ به زیبایی ونکویی اندام میان شعرای فارسی شهرت داشتند ... ترکان قرلق با قراخانیان همگام بوده .۵

تاریخ وفرهنگ ترکمن ها : وبالاخره درسال ( ۷۷۶م) قرلق ها یکی از قبایل ترک وادی چو( تلاس ) را تصرف کردند . ودرجای دیگر گوید : قبیله قایی با قبایل قارلق ، چگیل ویغمار و... ازنظر نزادی ترک  موسلمان بودند . ۶مقدمه بن خلدون : این بخش وشمال تبت بلاد خلخیه ازممالک ترکان دیده می شوند . ۷ صورت الارض : قبیله های چند از ایشان وهم چنین گروهی ازغزان وترکان خلخی اسلام آوردند . ۸ دایرة المعارف فارسی : چنان که ترکان خلخی همانند ترکان یغمایی به زیبایی وچالاکی معروف بوده اند .۹ مینو رسکی بران است که جبغو نام سرزمین قرلق بوده : درنتیجه نام دره «یبغو»ی ما به«یبغوی » اصلی خلخ مربوط می شود که درداخل مستمالکات خلخ های یبغو وکنارجاده که ازشهر برسخان ( ناحیت قدیمی قرلق ها و سکونت گاه اولیه سبگتین پدر سلطان محمود ) به منطقه آقسو می رود واقع است .۱۰

حدودالعالم : واندر غزنین و حدود این شهرک هایکه یاد کردی کردیم جای ترکان خلخ اند واین خلخ اندر حدود بلخ وتخارستان وبست وگورگان بسیار اند . هم چنان ازاخلاق وسرشت این قبیله ترک رضایت نشان داده : ومردمانی اند به مردم نزدیک خوشخو و آمیزنده وملوک خلخ را جبغوی خوانندی واندر قدیم نیز یبغو خوانندی .

فخرالدین مبارک شاه می نویسند : ترکان قبایل بیشماریست واگر کسی بخواهد تمام اقوام ترک را بدانند هرگز میسر نخواهد شد . پس خودش ۶۴ قبیله بزرگ ترک را برمی شمارد . خلیل بن احمد درکتاب العین گوید : هیطل وهیاطله نژادی ازترک وهند اند ...( مراجعه کنید به بحث هیاطله ) که ازترکان قبیله ی قرلق و خلج  را نام برده است طبایع حیوان المروزی گوید  که خلخ ازترکستان به تخارستان آمده باز مینویسد خلج وخلخ عده ای ازطوایف ترک بودند که مسکن اصلی آنها حدود جبال «آلتای» بود۱۱

ملک الشعرا عنصری

ای ترک میر فتنه ، یغما وخلخی

هم سرومشک وزلف وهم ماه گلرخی

درجادوی معلم پیران بابلی

درنیکویی مقدم ترکان خلخی

 

 

فروغی بسطامی

وربود درخلخ ویغما چنو ترکی دگر             قبله عشاق گیتی خلخ ویغما بود

 

رهی معیری

آمد سرمست دروساقم شبک                    آن بت نوشاد وخلخ وکشمیر

ستارزاده گوید : اما فرمانده سپاه اسلام، زیاد بن صالح، به کمک ترک های قرلق درسال (۱۳۳ء ق /۷۵۰م) تالاس واقع درفلات پامیر سپاه چین را منهزم کرد . باز گوید : وترک های خارج ازمنطقه از  جمله  اوغوز ها وقرلق ها سپاه کمکی گسیل داشتند .۱۲

عباس پرویز می نویسد : آلپ ارسلان از قبل شنیده بود که ترکان قرلق در حوالی بخارا و سمر قند با  مردم از ظلم و ستم رفتار می کند.

در جایی دیگر : ایل ارسلان به تقاضای ترکان قرلق به سمر قند رفت‌ سروری می نویسد : و قرلق سردار ترکان با سپاه خود به خدمت جلال الدین قرار گرفت

۱۴:خراسانی در سده های آغازین اسلام حوزه زبانی فارسی به نحوی تجمع غلامان و کنیزان قلمرو حسن خیز مفتوحه چون نو شاد خلخ ،چگل،قرغز و غیره مبدل شده بود.

۱۵ محمود کاشغری گوید: قرلق گروهی از ترکان اند.

خلخ : نام طایفه از ترکان به ماوالنهر و سیهون اند(این واژه در زبان ترکی به قرلق معروف است) که نزد شاعران قدیم به جمال و زیبایی معروف بودند.

۱۶: قرلق در لغت :تعداد از ترک شناسان که در مورد ترکان کتاب های ارزشمندی نوشته اند و به جامعه انسانی تقدیم داشته اند اکثر ایشان قرلق را بنا بر روایات قدیمی تاریخی  برف آگند معنی کرده اند. این روایت در اثر کهن و دیرینه ترکان بنام اوغوزنامه نیز به تحریر آمده است .

جواد هییت می نویسد : زمانیکه اوغوز خاقان ولشکریانش به راه خود ادامه می دادند دراین میان اسب محبوب او ؛به کوه یخی گریخت. کسی نمی توانست برآن کوه یخ بندان روند .یکی ازدلاوران قشون ازکوه بالا رفت و        پس از۹روز اسب را  آورد . سر وروی آن دلاوربا برف پوشیده شده بود. اوغوزخان وقتی دید اوراقارلوق  نام ماند . این گفته ها درافسانه های اوغوزنامه که اثرخیلی قدیمی ترکان است ازاین قوم یاد رفته است . این روایت درجامع التواریخ  وروضَه الصفا به رنگ دیگر نیز یاد آوری شده است . مینورسکی درپاورقی حدودالعالم می نویسد که نام اصلی این قوم  ( قارسوق ) بوده که به رسم الخط چینی کولولو آمده است .۱۷

چنانچه بعد ها شخص لغت شناس ترک به نام محمود کاشغری روی معنی بعضی اسمای ترکان پرداخته درباره قرلق می نویسد : قرلق مشک کهنه که آمیز (خامیر) را درآن ریزند یعنی شراک ازشیر مادیان درست گردد ۱۸

تمام اقوام ترک ازناحیت ترکستان بدیگر مناطق مسافرت ویا مهاجرت اختیار نموده اند . ترکستان ناحیتیست درآسیا که ازشمال به سایبریا ازمغرب به بحر خزر ازجنوب به افغانستان هند وتبت و ازطرف شرق به مغولستان محدود است . ازهمین سرزمین درسده های طولانی ترک ها کوچ کرده و به دیگر نقاط رفته اند . درکتاب تاریخ دیرینه ترکان درباره مهاجرت چنین نوشته است . مدارک تاریخی حاکی از آن است . که روند مهاجرتهای اقوام ترک به شرق میانه ازجمله فلات ایران ازهزاره پیش ازمیلاد آغاز شده است .

درنقشه های صورت الارض مساکن اقوام بزرگ دیده می شود: شرق دریای خزر ومغرب وشمال قسمتی ازاراضی شرق دریاچه خوارزم مسکن تعزز غز بوده وبعد از آن تا قسمت زیادی از اراضی شرق رود سیحون مسکن خلخ بعد ازقطع منازل خلخ به اراضی تعز غز وقرغیز وبعد ازقطع منازل تغزغز وعبور بجانب شمال به منازل کیماک می رسند.     ازمجموعه  این اشارات چنین مستفاد می شود که دراوخرقرن چهارم واوایل قرن پنچم نزدیک ترین طوایف ترکان به سرحدات ممالک خراسان وایران غز وخلخ بوده اند . کلمه غز به صورت عربی وفارسی ازریشه اوغوز گرفته شده واین قوم به چند قبیله تقسیم شدند ومساکن آنان ازسواحل شرقی دریای خزر وشمال گرگان تا حدود فاریاب ازناحیه ویستکند واسبیجاب درسواحل غربی امتداد می یافته واز این حدود سرحدات غز وخلخ با یکدیگر درمیآ میخته وتا فرغانه چادرهای قرلقان بوده است .

تعدادی ازمورخین قرلق ها را ترکان اویغور یکی دانسته اند . ازآن جمله تاریخنامه هرات مینوسند : پادشاه قا آن خلخ را که نسبت به ییغور داشت واو را کوچ ها بسنده داده بود وخدمت های شایسته کرده نامزد کرد تا با امیر محمد عزالدین مقدم هروی به هرات رود و شحنه آن حدود باشد، ۲۰ اسلاطین غزنوی ازترکان اویغور وازشاخه ایل قرلق بودند .۲۱

گرچه دیگر مورخین درمورد این که قرلق ها ازکدام شاخه ترکان جدا شده یا بکدام یک ازآنها مرتبط اند سخن بمیان نیاورده ولی درطول تحولات درصفحاتی که می زیسته اند در مرز مشترک اویغور ها وقرلق ها میان هم درگیر جنگ ودر مقابل یگدیگر قرارگرفته اند . این نوشته ها مارا بدان وامیدارد  که قبیله ازهم جدا داشته وبا هم رابطه یگانه گی نداشته اند.

بعد ازقرن هشتم میلادی بالای دوطایفه قرلق ها واوغوز ها لقب ترکمن گذاشته شده است . محمود کاشغری نوشته است : قرلق قومی بادیه نشین هستند که از غزان تفاوت داشته ولی ایشان از ترکمنان اند .۲۲

ذبیع الله صفا، قرلق ها را درجمع ترکمنان به حساب می آورد واما در جاهای دیگر باز هم ترکمنان را جدا از چند قوم تحریر داشته : چنانکه دیدیم دوره یی که مورد مطالعه ماست دوره غلبه عنصر ترک غلامانی اند که معمولا ازمیان طوایف قبچاق، ترکمنان، قرلق وغیره را سر بر می آورد؛ محمود کاشغری گوید: ترکمن یعنی من ترک هستم. صفا ترکمان را بر اقوام دیگری ترک منسوب می داند: همین غزان (اوغوز ) هم که جا نشین ترکان غربی درقسمتی ازمتصرفات غربی آنان شده بود به ترکان شهرت یافتند> بار تولد می نویسد: درقرن دوازده هم میلادی فرمانروای شهر بلاساغون (سمر جیه ) که درمعرض نفوذ خراسان قرار داشته وازاخلاف سلسله قراخانیان بوده <یک ترکمن> نامیده اند، شاید این مطلب دلیلی برای تایید این باشد که این سلسله ازاخلاف قرلق ها بوده باشد ۲۳.

صاحب نظر مرادی گوید: واین سلسله خود را ترکان قرلق می دانند وایشان را غیرازبیک می خوانند که بصورت اقلیت های قومی کوچک درآسیای میانه پراگنده بودند .۲۴

دربحث های موجود ازترکمنها یاد آوری صورت گرفت، تعدادی هم قرلق ها را درجمع اقوام ترکمن قرار داده وتعدادی هم غزنویان را ترکمان خوانده است، ولی هیچ گاهی این طایفه را درجمع غزان نام نبرده است. غزنویان قطعا قرلق نسب بوده اند، مورخین را بران اند که غزنویان را غزان سلجوقی ازاریکه ی قدرت برانداخته اند ودرقسمت های خراسان استیلا یافتند. یار ینگ هم که درمورد قرلق ها ومسکن آنان درافغانستان وهم چنان ازمسکن اولیه ی آنان نیز معلومات داده، تحقیقاتی به انجام رسانده است؛ مسکن قرلق ها را ازغزان جدا به حساب آورده است: ازسده هشتم (میلادی ) به بعد قبایل مسلط دروادی فرغانه قرلق بودند درحالیکه درشاش (چاچ) اوغوزها مسلط بودند . دید گاه های مورخین درمورد قرلق دردست است که تماما این طایفه را ترک تبار خوانده اند. تعدادی به اوغوز ها مرتبط دانسته وتعدادی ازایشان این طایفه را بکلی جدا می دانند ولی ترک بودن ایشان یک واقعیت انکار نا پذیر است .

اثربدخشان درتاریخ این قوم را با غیرت وبا شهامت خونده است: این قوم (قرلق ) با غیرت جز جنگیدن ازسوی امرا وظیفه دیگر نداشتند ودرجنگ ها مغلوب هم نمی شدند.از بیگاریهای شاهی معاف بودند وسند بیگاری از شاهان اخذ کرده بودند حتی امیر عبدالرحمن خان آن سند را دیده وفرمان معافیت از بیگاررا بدیشان صادر نموده بود.

باید ابراز داشت که قرلق ها به همراه حکومت هیاطله به خراسان سرازیر شده اند و بعد از آنان به این دیار رفت آمد دایمی داشته اند، مسعودی درمورد دیگر، تنها ازقرلق ها سخن به میان آورده وبا آنان یک قبیله دیگر بنام «الدیه »نیز ذکر کرده است. ازایشان منابع چینی بنام «ایتا ،آتا ، » همراه با قرلق ها درحوادث سال (۶۷۳م)وهم چنین درحوادث (۷۶۳م )نام رفته است ، که درآن زمان هردو قبیله درشمال (قانسو، لیانغ چاو وکوه های آلاتاشان) یک ولایت مستقل تشکیل داده بوده وتابع حکومت نه اویغوربودند.

پوروکوپیوس مورخ رومی می نویسند: هیاطله قومی هستند ا‍ز نژاد هون ها ولی به واسطه بعد مسافتی که با آنان دارند هیچ گاهی با اقوام دیگر نژاد مزبور آمیزش نمی کنند .

قرلق ها درروزگار گوگ ترک ها دروادی بین دریاچه زابلستان واورنگو ودرغرب کوه آلتای وشمال غربی شهر بیش بالیغ دردو کرانه رود قرا ارتیش می زیستند.

قرلق ها درآثار فارسی به شکل خلخ ودرآثار ترکی نیز قرلق آمده است .منابع چینی تخارستان کوچک را ایالت خلخ خوانده است، شرف االزمان مروزی، از۹قبیله قرلق یاد آوری کرده است، بلادزی ازآنان به عنوان ترک هیاطله نام برده است . مقدسی ۱۶ هزار قریه ترک نشین را برمی شمارد سه قبیله قرلق را درترکستان وایلاقیان را درتخارستان یاد آورشده است .

طبایع الحیوان مروزی گوید: که قرلق ها ازترکستان به تخارستان آمده است . با این مدارک وشواهد تاریخی می توان اذعان داشت که درگذشته مرکز افغانستان مسکن اقوام وقبایل ترک زبان ازجمله دوقبیله خلج وخلخ یا قرلق بوده وهرکدام آنان درداخل خود به قبایل کوچک تری تقسیم شده اند.  تعدادی ازمورخین مورد یک اشتباه رفته اند واین دوقبیله رایکی قلمداد نموده است درحالیکه این طورنیست .

اینکه چه موقع قرلق ها درمقابل دعوت گران اسلام لبیک گفته ودین اسلام را پذیرفته اند لازم است کمی روشنی افتد؛ دراوایل قرن دهم میلادی داعیان اسلام رهبر قرلق ها را به دین اسلام دعوت شدند و دین اسلام را پذیرفتند، ازآن پس ترکان بیگانه یا نوآیین محسوب نمی شدند که قبلا این گونه بود؛ب لکه جز ازجهان اسلام به شمارآمدند وعامل درتاریخ اعصاربعدی گردیدند.۲۵

بعد ازاستقرارتازیان درخراسان وماورالنهرترک های ساکن منطقه اسلام آوردند واز میان ایشان فقها ، محدثان وامامان صاحب نام برخاستند .۲۶

 درباره یی غزان هم گفته های دردست است، هنگامیکه آنان با قلمرو مسلمین تماس یافتند، بعضی اسلام آوردند وترکمن نامیده شدند. میان این عده وکسانیکه قبول اسلام نکرده بودند خصومت های شدید پدید آمد؛ سپس تعدادی مسلمانان درمیان غزان افزایش یافت ومسلمانانی نیکو شدند وخوش رفتاری کردند به حدیکه برقسم اعظم قلمرواسلامی فرمانروایی یافتند وبه پادشاهی وسلطنت رسیدند .

دراولبارمسلمان شدن قرلق ها میان دیگر اقوام ترک، اقبال آشتیبانی گوید: درمیان اقوام ترک مشرق سمرقند وسیحون اول بار قومی که اسلام را قبول کردند طایفه قرلق بودند که ابتدا درحدود جبال تارباگاتا سکونت داشتند.۲۷

به نوشته یعقوبی : درسال (۱۶۲ه ق/۸۷۸-۷۸۹م) جبغوی قارلوق ها به آیین اسلام آمدند؛ اما تا سده (۱۴۰ه ق ) بیشتر جغرافیا نگاران مسلمانی آنان را کافرمی شناسند.این قوم اند که قبل ازاسلام آوردن، اویغور را درگرفتن ناحیه اورخون ومغولستان شمالی کمک کردند، به هرحال بنا به گواهی یعقوبی این طایفه درسال (۱۶۲ه ق) آغاز وبه روایت های دیگردرقرن سوم الی چهارم به طور عموم دین اسلام را پذیرفته اند.

جوینی ازمذهب تسنن درماورالنهر گپ می زند وذبیح الله حنیفه که مذهب عامه ماورالنهر این مذهب درماورالنهر گواهی می دهد «ریاست مذهب حنیفه که مذهب عامه ماورالنهراست ... ۲۸ » فروزانی می نویسند : این نکته را باید یا آوری کرد که دروره یی قراخانیان بخارا بعنوان مرکزتعلیمی مذهب حنفی شهرت یافت .۲۹

قرلق ها اززمانه های که به دین اسلام روآوردند به مذهب تسنن اسلام اختیارکردند . درباره ی ترکان حدیثی  ازحضرت رسول اکرم (ص) دردست است که ترکان را درآن به نحوه ی مورد پسند قرار داده ودرمورد این گونه نوشته است، شیخ امام زاهد گفت حسین بن خلف کاشغری گفت :

خبرداد مرا «ابن الغرقی » گفت حدیث کرد ما را بدان شیخ ابوبکر مفید جرجایی (از) شخص معروف به ابن ابی الدنیا درکتابی که تالیف شده است درباره آخرزمان به استناد ازرسول لله (ص) که او گفت ،‌ خدای عزوجل میگوید : مرا لشکری است که ایشان راترک نام داده ام وسکونت دادم ایشان را درمشرق .پس هرگاه برقومی خشم گیرم آنان را برآن قوم مسلط وچیره می گردانم واین فضیلتی است ایشان را برجمله آفریده گان ازحیث که نام گذاری ایشان را خود مباشرت وولایت کرده ، جل وعزه وسکونت داد ایشان را دربلندی ترین جایگاه وپاکیزه ترین هوا ازکره زمین وآنان را لشکریان خود نامید .۳۰

محمد صالح زاسخ می نویسد –درحدیثی پیغمبر اکرم (ص) ترکان را درنزد فاتحان عرب نیکو و بهتر جلوه داده است : دربرخی منابع حدیثی ازپیغمبر اکرم (ص)‌ نقل کرده شده که درآن گفته شده است : «اگرشما بجایی رسیدند که درآن جا ترک ها باشند ، وا پس برگردید» ازمفاد این حدیث ومنابع تاریخی چنین معلوم می شود که اعراب دراوایل قصد تسخیر ترکستان وزد وخورد با ترکان را نداشته وتنها به تسخیر قلمرو امپراتوری ساسانیان قناعت کرده بودند ،اما بعد که درخراسان و ماورالنهر مستقر شدند وپای شان دراین جا ها مستحکم گردید ، به تدریج به مناطق ترکستان نیز نفوذ کردند ،اعراب اگرچه برخی جاها را به زور شمشیر متصرف شدند ، دربرخی حالات ،قبایل وعشایر ترکی تحت تاثیر تبلیغات مروجین اسلام ، خود شان داوطلبانه دین اسلام را پذیرفتند وتحت الحمایکی اعراب ومسلمان خراسان وماورالنهر راقبول کردند .۳۱

گفته های فوق برخورد مثبت عربها با قرلق ها صدق می کند زیرا زیاد بن صالح حکمران عرب به کمک ترکان قرلق درسال (۱۳۳م) متحد شده برضد چینیان شوریدند ،درحالیکه قرلق ها هم درآن موقع اسلام نیاورده بودند ، متفق شدند که ترکستان شرقی به تصرف قرلق ها باقی ماند .

واضخ است که قبیله قرلق بیش ازاوغوزها درمعرض نفوذ فارس قرارداشته اند وپیش ازگرویدن به دین اسلام با فرهنگ اسلامی نزدیک تر ازسایر ترکان بودند .دقیقا دررابطه با شهر بلاساغون نوشته ای ازنظام الملک طوسی معاصرمحمود کاشغری موجود است که استناد آن این شهرقبلا درحدود سال (۹۴۰م) به عنوان یک شهرمسلمان«نشین » معروف بوده وتصرف آن به وسیله غیرمسلمان می توانسته موجب  اعلان حکم جهاد شود . احتمال آن می رود که قرلق ها بیش ازیغماییان را اسلام را پذیرفته اند .

ازرخداد های که درسنگ نوشته ترکی ترکستان شرقی رقم یافته ازقرلق ها هم درآن نام رفته است که اینک دراین مورد کمی ازگفته مورخین را دراین جا نقل می کنیم. واٰژه کول بخاطرشخصیت اصلی کتیبه اورخون معروف شد ، کتیبه های مذکورآن را به عنوان فرمان روای قرلوق ها که کول « امیرکین » است بازمی یابیم .۳۲

اویغورها که ازطریق اتحادیه با قبایل قرلق وبسمیل به قدرت رسیده بودند ،‌ نتوانستند قبایل ترکی را به شکل اساسی متحد سازند ودولت مرکزی مقتدرتری ایجاد نمایند . ۳۳

بدین ترتیب درسنگ نوشته های ترکی ازرخداد وجنگ های قرلق ها ،اویغور ها وسایرترک های این ناحیت دراین مکان یاد شده درست گردید وشاید پس ازتسلط ترکان دراین صفحات رخداد ها درروی مغاره کوه ها حک شده باشد . درسنگ نبشته « شینه – اوسو» نیزسخن ازجنگ با قرلق ها است . قرلق ها درروزگار گوک ترک ها دروادی بین دریاچه زابلسان سکنی داشته اند . قرلق ها پس ازشکست اویغور ها خود را خاقان نامید وحکومتی تشکیل داد وشهر «قرا اوردو» واقع در کرانه رود « چو» را پایتخت خویش برگزید. ۳۴

باید درنظرداشت که تمام ترک ها صیادان جنگی شبانان بیابان گرد نبودند، هرجا که طبیعت ایجاب می کرد ترک های یک جا نشین به کشاورزی اشتغال می ورزیدند . بسیاری ازترک ها درجستجوی زمین های مستعید وپرآب به ماورالنهر وخراسان آمدند ودرسغد ، آب ودرختان فروان یافتند وکم کم به ساختن مسکن مبادرت ورزیدند وقتی جمع شان زیاد شد ازمیان خود امیر برگزیدند وشهر قرنکت را پایتخت خویش قرارداده اند . ترک ها مهاجر به تدریج تحت تاثیرفرهنگ رایج منطقه قرار گرفته وعلاوه بر ترکی ، سغدی نیزسخن می گفتند . ۳۵

مینورسکی به نقل از گردیزی می نویسد که خلخ مردی بود که اورا بیغو می خواندند . این مرد ازنزد ترکان (وازطایفه که خلخ بدان مطعلق بودند  ) گریخت وبه سرزمین تغز غز آمد . خاقان تغزغزاورا ریس قرلق های که درسرزمین او زندگی می کردند تعین کرد وبه همین سبب هم این قبیله را (خلخ یبغو یا بیاغو )‌ می گفتند . بعد ها بخش ازقبیله بیاغو ، مجبور به مهاجرت به ترکستان شدند . خاقان ترکستان به آنان (لقب ) جبغو (جبویه ) داد. چونپان ازقبیله قرلق بود . اولین کسی که ازقرلقان به حکومت رسید ، «ایلمالمس » جبویه نام داشت (به روایت مینورسکی )‌امکان دارد که مقصود از (بیاغو خلخ ) همان خلخ های باشد که درجای اصلی خود درآلتای مقیم بودند . ۳۶

کاشغری ( دردیوان لغات الترک )‌نام بیاغو را تعید می کند این مطلب نشان می دهد که بیاغوی خلخ درجنوب اتحادیه جمعیت اصلی خلخ {قرلق } زندگی می کردند ومحل اسکان آنان نزدیک سرچشمه سیر دریا حوالی دریای که به کاشغر منتهی می شود ، بود .

قرلق درآن ایام (‌بعد از ۱۳۳ه ق ) بخش بزرگ ازحوضه رود « چو » - درحوالی شمال وجنوب سلسله الکساندر وفسکی را اشغال کرده بودند وهمان منطقه که تا جنوب اسیق –کول امتداد یافته وبه ترکستان چین می رسد ، درتصرف آنها ( قرلق ها ) بود . نواحی متذکره به صورت { دروازه خالوخ }‌درکنار جاده که ازسیر دریا به حوضه رود «چو» ( درشمال سلسله الکساندر وفسکی ) می رود ،‌ قراردارد.۳۷

تعداد هم ترکان را تماما صحرا نوردان می خواندند درحالی که به انکشاف وساختار وامارت نیزتوجه نشان داده وبه فرهنگ سازی نیز علاقه مندی داشته اند . گفته های این عنوان را بیکی ازگفته های افلاطون که درمورد اقوام عالم نظرافگنده خاتمه می دهیم :« درترکان وفا داری ودرمیان رومیان سخا ودرخزریان هیا ودرزنگیان اندو ودر صقلبیان دلاوری ودرسندیان پاک دامنیست .»۳۸

 

قرلق درشعری دری

شعرای دری زبان ازجمله ابوعبدالله رودکی سمرقند ، کسایی مروزی ، ملک الشعرا عنصری بلخی ،‌منوچهری ، دقیقی بلخی ،‌ ابوالقاسم فردوسی ناصرخسرو بلخی ،‌فروخی ، نظامی ، سنایی ، مسعود سعد سلمان ، مولانا ، سعدی ،‌ حافظ ، رفته رفته تا دوره معاصر یعنی رهی معیری ، ملک الشعرای بهار ودیگران به وضحاحت توجه نشان داده اند وقرلق ها به حسن صورت نزد شعرای خراسان ازشهرت خاص برخوردار بوده اند که بنا به نوشته مورخین این طایفه را به زبان دری وخلخ ودرزبان ترکی قرلق گفته اند .شعرای دری از این قرار آنان را به رشته تحریر کشیده اند :

 

 

 

 

 

 

 

 

دوصد سروروان ازچین وخلخ

بنفشه زلف نرگس چشم وگلرخ

ویس ورامین

چنان کزخواندنش فرخ شود رای

زمشک افشاندنش خلخ شود جای

ناز توگر به جان بکشم

گرتو ازخلخی ومن ازچشم

نظامی

سپه را بمرگ اند آمد نیاز

زخلخ پر ازدرد شد وطراز

 

 

 

دقیقی بلخی

 

 

 

بشد تازیان تا به خلخ رسید

به ننگ ازکیان سرشده ناپدید

ایا گفت وبرخیز وپاسخش کن

نکال تگینان خلخ کن

پس ارجاسپ شاه سواران چین

بیاراست لشکرش هم چنین

جدا کرد ازخلخی صد هزار

جهان آزموده نبرده سوار

چوگرد آمدش خلخی صد هزار

گذیده سواران نیزه گزار

بران لشکر خویش آوازداد

که برباد خواهید خلخ بباد

که این گربرارید فرمان چنین

نه آیاس ماند نه خلخ نه چین

فردوسی

هزارت کنیزک دهم خلخی

 

ایا باره وطوق با فرخی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نشسته همه خلخ وسرکشان

همی سرفرازان وگردن کشان

 

 

چ چو ارجاسپ آمد زخلخ به بلخ

همه زند گانی شد ازرنج تلخ

 

 

 

ازنکو عارضان سبزه وگل

وزسهی قامتان سروچنار

 

تاریخ گیتی گشاص ۲۰

گشت گلشن نمونه خلخ

شد گلستان نشانه فرخار

باغ شد اشک چرخ مینا رنگ

راغ شد عین چرخ مینا رنگ

آن شیر دلی که همچو نیست

درخلخ چو تو پهلوان دیگر

سوزنی

ای ترک میر فتنه یغما وخلخی

هم سرو مشک زلف وهم ماه گلرخی

عنصری بلخی

 

درجادوی معلم پیران بابلی

درنیکویی مقدم ترکان خلخی

نرگس نگون  گونه مگر عاشقی بود

ازعاشقان آن صنم خلخی نژاد

کسایی مروزی

بابل کنی براتبه مطربان خویش

خلخ کنی وثاق غلامان می گسار

منوچهری دا مغانی

این چه بویست کزجانب خلخ بدمید

این چه بادیست کزجانب صحرابرخاست

سعدی

 

میان مجلس شادی می روشن ستان دارم

 

گه ازدست بت خلخ گه از دست یغما

 

فرخی سیستانی

 

خسرو انجم به گه بام برامد

با مه خلخ به بربام برامد

خواجوی کرمانی

 

طراز و خلخ اگر چه خرم است وخوش است

مرامقام دراین خاک طبع سازبه است

مقامات حمیدی

 

زمویی به عاشق دهم طوق وتاج

به بویی زخلخ ستانم خراج

 

نظامی گنجوی

 

سروی چو تو درخلخ ونوشاد نباشد

 

 

آراسته سپاهت وافروخته مصاف

 

 

وربود درخلخ ویغما چنو ترکی دگر

این نازکی اندر گل وشمشاد نباشد

 

امیر خسرو دهلوی

 

 

ازدلبران خلخ وزنیکوان یغما

 

امیر معزی

 

 

قبله عشاق گیتی خلخ ویغما بود

فروغی بسطامی

 

چین وختن وکاشغر وخلخ ویغما

 

مسعود سعد سلمان

 

 

فارغ ازخلخ وآسوده زکشمیر شدم

 

قا آنی 

 

زین سر کشان خلخ وچاچ وتتاربادا

 

جواهر خیز وگوهر ریز وگوهر بیز وگوهر زا

مسعود سعد سلمان

 

دمن ازلاله وابهر طراز تبت ویغما

 

قا آنی

 

تفاوت میان خلج وخلخ

عده ی ازمورخین میان خلج وخلخ فرق نگذاشته واین دررا یکی قلمداد نموده است وتعدادی  هم به اساس دلایلی درمیان این دو تفاوت قایل شده اند . محمود کاشغری قرلق ها را از غزان جدا می داند .بارتولد :کاشغری خلج را ها ازاوقورز ها می داند ، ازبیست وچهارطایفه اوغوز که رشید الدین فضل الله ازآن نام برده است .۴۲فقط پاریی منابع ازقرلق ها در(تخارستان ) وقبیله ترکان خلج درسیستان واطراف غزنه ، بلخ ، تخارستان ، بست  وگورگانان (مسکون بودند )‌ ۴۳راجع به تلفظ این اسم یاقوت ، خلخ وخلج رجوع شود به : حدود العالم فهرست (۳۶،ص ۱۱) این کلمه اغلب با خلخ (قرلق اشتباه می شود. دراین باره رجوع کنید به همین مرجع  اصطخری ، ( صفحات ۲۴۵و ۲۱۸) ؛ابن حوقل (درکتاب المسالک ) ، ( ص۴۱۹)‌چاپ لایپزیک . اصطخری (ص ۱۴۱) به بعد رجوع شود

حتی درحاضر هم خلج ها درمیان ترکانی که درایران زندگی می کنند می یابیم . خود ترک. ها این نام را مسلما اقلاچ ( قلیچ ) تلفظ می کرده اند . منشا که به این نام نسبت داده اند درافسانه ایی باقی به اویغوری درباره اوقوز خان آمده ومحمود کاشغری هم آنرا نقل کرده ،براشتقاق این نام ازدو واژه عامیانه تکیه دارد وآن این است که این واژه ازقالاچ ، بمان وبازکن گرفته شده است . محمود کاشغری به نوشته تاریخ غزنویان خود نسبت قرلق داشته ودراثرش ( دیوان اللغات الترک ) می نویسند : قرلق ها قومی بادیه نشین هستند که از غزان جداست ولی ایشان ازترک مانان اند .۴۴

ذبیع الله صفا دراثرش (تاریخ ادبیات ایران ) درمیان خلج وخلخ تفاوت قایل شده وهم چنان منزلگاه های ایشان ازهمدیگر تفاوت داشته می نویسند : غزان وقرلقان هم چنان که گفتیم درسرحدات ممالک اسلامی بسر می بردند . ازکشور خلخ واوغوز به چین می رفتند . درهمسایگی قرلق درمشرق طراز مسکن زمستانی طوایف خلج ودرسواحل  رود«چو» منزلگاه های طوایف تورگش بوده است . جغرافیا نگاران عرب ازجمله ابن خرداد گفته یی فوق را نیز نگاشته است . خلج قبیله یی جدا ازقرلق بشمار می آید ، تعدادی مورخین را برانند که بسا جایها درنوشته های شان این دونام را مختلط ساخته اند ،تا رفته رفته مورخین  بعد ازآنان پیروی کرده اند . تاالحال خلج وخلخ درنوشته کتب تاریخی طایفه واحد شناسانده اند . اکنون مورخین یی شماری به این نکته دقت نکرده وهم چنانه  دچار اشتباه شده اند . مینورسکی خود درپاورقی حدوالعالم با این اشتباه مورخین اشاره نموده است :«لفظ خلخ بآسانی می توان با خلخ (قلچ اشتباه شود .»۴۵

بسیاری ازامرای سلطان محمود ازترکان خلج بودند .۴۶آنچه ازگفته ی ازاکثر مورخین برمیآید این است که درگذشته کوهستان غور تا حدود کابل وازغرب تا سیستان وفراه اقوامی زندگی می کردندکه بیشتر شان بنام خلج وخلخ (قرلق ) یاد می شدند والبته خلج وخلخ درترکستان نیزاقوام پرجمیعتی بودند . ناگفته نباید گذاشت که قرلق ها درافغانستان قدیم با کتله های بزرگ قومی زیست داشته مگر با تهاجم سیل آسای مغولان ، از این دیاریکبارگی نا پدید گشته گرچه تعدادی به نوشته یاینگ دردرهندوستان کنونی به همان لسان ترکی قرلق تکلم می کنند که شاید در زمان لشکرکشی تیموریان بدان بلاد رهسپار گشته باشند وهمچنان درافغانستان کنونی قرلق ها ازولایات بدخشان وتخاربه دیگرنقاط مسافرت ویا مهاجرت اختیار کرده اند وفعلا سکونت دارند وبا تاسف که الحال از هویتی قومی خویش محروم باقی مانده اند . یزدانی می نویسد بعضی ازمورخین میان خلج وخلخ فرق نگذاشته واین دو(قبیله ی ازهم جدا را ) یکی دانسته اند . درصورتی که ازگفته « ابن خرداد به » به وضوح پیداست که خلج وخلخ دوقوم جدا هستند که همجوار وهمسایه یکدیگر بودند ومراتع شان نزدیک هم قرارداشته است . فخرالدین

 

مبارکشاه دراثرش (آداب الحرب والشجاعه ) وتعدادی بیشماری ازمورخین را دایم چه درادوار قدیم عصر حاضر نتوانسته میا خلج وخلخ تفاوت قایل شوند . آنگونه که درلابلای آثار مورخین بنظر می خورد معلوم است که قرلق با قلج ازهم تفاوت قبیلوی داشته ویا بهتر بگویم که قرلق درمعنی قلچ نمی شود . بنا به مشابهت نامی مورخین دچار همین اشتباه شده اند .

«ولیدی طوغان » استاد دانشگاه استانبول ترکیه درباره هیاطله وخلج مقاله محققانه ای نوشته است . هیتل یا هبتل نام قبیله است ،چنانچه درآثار « محمد کاتب خوارزمی » و« اسماعیل جوهری » و« فارابی » آمده است که تخارستان منزل آنان بوده وقبیله خلج وخلخ ازبقایای هیاطله می باشند . وهم چنان منابع چینی تخارستان کوچک را ایالت خلخ خوانده است . چنانکه درمیان اقوام متعدد ترکی هیاطله نیرومند ترین آنان قبیله خلخ بوده اشت .

درمیان خلج وخلخ باید سخنی افزوده گردد وضمن اینکه درنوشته تعدادی ازمورخین ومحققین هردوقبیله ترک معرفی گردیده بهر حال ولی تعدادی ازمورخین را داریم که این دونام را ازهم جدا دانسته که آن (خلج ) درجمع اقوام ۲۴گانه اوغوز ودیگری آن (قرلق یا خلخ ) ازغزان به حساب آمده اند . چنانکه نکته بعدی را لازم به یاد آوری می دانیم وآن اینکه درآثار تمام مورخین ترک این دونام بشکل جدا ازهم دربحث هایشان درتحریر افتاده اند ، این دلیل آن است که این نامها ازهم تفاوت قبیلوی دارند .

آیا ترک ها مغول اند؟

بعضی ازنویسنده گان ومورخین سهوا ویا قصد ا بین تورک ومغول فرق نگذاشته اند درحالی که نظر به اسناد معتبرتاریخی ، ترک ها ومغول ها دوقوم جداگانه هستند . ازلحاظ نژادی ، ریشه قومیت ، تاریخ ، زبان وفرهنگ کاملا ازهم تفاوت داشته وفقط  ازلحاظ اراضی وجغرافیایی هم مرز وهم سایه هم بوده اند والا دیگر وجه اشتراکی ازهیچ لحاظ درمیان آنان موجود نبوده وکاملا دو نژاد مختلف ودارای سوابق تاریخی وفرهنگی واجتماعی مختلف بوده اند . ( تاریخ وفرهنگ ترکمن ها ص ه) . بنا به گواهی ذبیح الله صفا ترک ومغول دو نژاد ازهم متفاوت اند درحالی که تعداد ازمورخین ونویسنده گان این دونژاد را ازهم تفکیک وجدا نتوانسته وایشان را نزدیک هم قرار داده اند .ستارزاده به نقل ازجاخط بصری گوید : « جاخط بصری فرایند این جریان را نوعی همسان گردی میان ترک ومردم بومی خراسان توصیف می کند . درعین حال اوبه تفاوت میان ترک وخراسانی اذغان دارد ، خط فواصل شخصی هم بین آن دوترسیم نمی کند : خراسانی وترک مانند همند اگر چه ازیک ریشه واصل نمی باشند . تفاوت میان ترک وخراسانی مثل تفاوت اشکارا میان عرب وعجم ویا یونانی وصقلابی ویا زنگی وحبشی نیست . بلکه تفاوت میان آن دو مانند تفاوت میان مکی ومدنی ، عشیره یی وروستایی ویا دشت نشین وکوه نشین است . ۴۷محمد صالح راسخ گوید : « اوغوز ها ارتش وتشکیلات کشوری خود را به دو قسمت : یمین ویسار تقسیم می کردند ...برخلاف مغولان شاخه یا جناح راست ، مهم تر ازشاخه چب شمرده می شد .) یعنی حتی نظام سپاهی ترکان نسبت به مغولان ازهم تفاوت قابل ملاحظه داشته است .یزدانی قرلق ها ودیگران را که ترکند ، مغول قلمداد نموده است واین ادعای بی اساس ایشان را مورخ دیگری صراحتا رد نموده ؛ فضل الله می نویسد : ( بلکه ادعای اینکه اوغوز ها ، قبچاق ها ، قرقیز ها ، خزر ها ، شگیل ها ،‌ باسمیل ها ، پچینگ ها ، خلج ها ، قرلق ها وغیره ترک نیستند ناروا وکودکانه وسرچشمه گرفته از تعصب کور ونا بجاست .» ۴۸

 یزدانی درنوشته هایش برعکس دیگران ترکان را به مغولان نزدیک ومشابه وهم فرهنگ قرارداده درحالی که دانشمندان ترک شناس این نوشته را به کلی درتحقیقات خویش نیاورده اند .پس معلوم می شود که درکار تحقیقی این مورخ خطا های وجود داشته است . سید علی میر نیا می نویسد : اویغور ها ، قارلوق ها ، قبچاق ها ترک اند وازحیث نژاد با مغول ها مخلوط شده اند . ۴۹

به احتمال قریب به یقین می توان گفت که دیگر اقوام را که محمود کاشغری اصل ومنشا آنان ترک نمی دانند. ازجمله یابا کوها ، مغول ها بوده اند . گویا این حقیقت حاکی ازآن است که مغول ها درهمان زمان زندگی به سمت غرب کوچیده وبه منطقه رسیده باشند که قبایل ترک ازهرطرف درهمسایگی با آنها قرار گرفته اند . بهر حال محمود کاشغری تاکید می کند که ترک به وسیله مغول ها از مغولستان ( که مسکن ترکان بوده ) بیرون رانده شده اند .

اگر به اساس اطلاعات موجود درمنابع چینی قضاوت کنیم ،‌آخرین قوم ترکی که مغولستان را درتصرف داشته قرغیزها بوده اند که درسال ( ۸۴۰م ) اویغور ها را مغلوب کرده اند . فقط بیرون راندن آنها ازمغولستان درقرن دهم میلادی با افزایش روز افزون ختایی دررابطه است خطا ها ، امپراتوری قدرت مندی درچین شمالی بنیاد نهادند ونام خود را بالای آن نهادند .۵۰ قراخانیان وقراختاییان ازهم تفاوت نژادی دارند .

بارتولد (دراثرش تاریخ ترکهای آسیایی میانه ) نژاد قراختاییان را مغول خوانده است ولی قراختاییان ازلحاظ نژادی بدون شک ترک اند که درنوشته تمام مورخین بشمول بارتولد ختاخویشاوندی برقرار نموده وتمام مورخین ادوار مختلف این طایفه را ترک تبار خوانده است وقرانیان به نوشته تقریبا اکثر مستشرقین ، از ترکان بوده ودرمورد ایشان ابرازنظر شده است که ایشان به اطمینان کامل ترک ومسلمان بوده اند .

تشخیص سرزمین های ترک نشین ومغول نشین وهمچنین اقوام ترک ازمغول برای مورخین خالی ازاشکال نیست . همانطوریکه زبان ترکی ومغولی ازهم تفاوت کامل داشته ، فرهنگ ترک نیز با فرهنگ مغولی کاملا متفاوت وازهم جدا است . چون اقوام ترک ومغل درکنارهم زیسته ، دراثر اختلاط وامتزاج ازراه ازدواج وخویشاوندی ، این دونٰژاد درهم آمیخته اند . درمسٔله ی اختلاط وامتزاج ترک ها با مغول درگفته های برخی ازمورخین چون : حبیب السیر ، تاریخ شاه جهان ، مجمع التواریخ خاطرات دودمان ترک واوزبیک ها درمسیر تاریخ ودیگران اختلافاتی وجود داشته که خالی ازاشکال نیست زیرا برای برخی واقیعت های عینی روشن نگریده  وسر انجام مسایل را غیر واقع بینانه درتحریر آورده اند . عنایت الله شهرانی گوید : مغول های تورک شده مطالعه می گردد ، زیرا که درآغاز ازفرزند نوح نبی بنام یافث تورک تولد می شود وازترک دوفرزند دریک بطن بنامهای (مغول تتار ) بدنیا می یآیند که به این محاسبه ازتورک ، مغول زاده شده است این البته افسانه (یی) بیش نیستند . ترکان ومغولان نژاد آلتای هستند درنژاد آلتای چهار قوم عمده شامل می شود : « تورک ،تونگود، منگول ( مغول ) ومنچور » نه ترک ازشاخه مغول است ونه هم مغول ها شاخه ازترک ،ترک ومغول با همدیگر بنی اعمام هستند هردو ریشه آلتایٔیک دارند . بلکه با هم یکی نیستند ودرجای دیگر بازمیخوانیم :« قرلوق ها وبویژه چگل ها دربین طوایف تورکان درحسن وزیبایی خود کم نظیر می باشند .» ۵۱

تعدادی هم قرلق ها را درجمع اقوام مغول قلمداد نموده اند جا دارد که درمورد عمیق تر وریشه دار تر بحث نموده وانگهی قضاوت را به خواننده گان وگذاریم ، زیرا عده مورخین متعصب وغرض آلود به منظور استحاله ی هویت قومی یک طایفه ، درجهت تحریف حقایق ، قلم فرسایٔی می کنند ،‌ مانند بعضی ازبه دستان متعصب وتازه کار هزاره ها ،‌که می کوشند قرلق هارا بخش ازمردم هزاره وانمود کنند ،‌درحالی که خود به یقین می دانند که قرلق ها شاخه بزرگ ازترک هستند وشاید هزاره ها مغول . بنا به نوشته یک دانشمند خارج ازجامعه افغانی ما که درمورد ، تحقیقاتی نموده ،‌هزاره ها را منسوب به مغول ها دانسته اند : این یک حقیقت آشکار وشناخته شده است که درافغانستان ملیتی ازنژاد مغول وجود دارد که بنام « هزاره » یاد می شود . هزاره ها افزون براینکه درمناطقی مرکزی کشور بود وباش دارند . دربخش ازهای شمال افغانستان ودرمجاورت ایران وترکستان روس نیزپراگنده می باشند . گفته می شود آنها اخلاف مغول های هستند که درسده سیزدهم میلادی درآن مناطق جای گزین شده اند چون هزاره ها خاص به نام (بربرها ) یاد می شوند وبه دودسته تقسیم شده اند: هزاره های دایکندی که درجوارهرات وقلعه نو (وبایان ویکاولنگ ودیگر نقاط ) ودرخراسان وایران نیزوجود دارند ؛ دوم هزاره های دایزنگی ویا دایسنگی و..۵۲

گیبییلنستیس ، با برسی واژه نامه لیچ ،‌ که درسال (‌۱۸۳۶م) گرد آوری شده بود ، برای نخستین باردرباره زبان مغول های افغانستان کارهای را به انجام رسانده بعد تررامستتر نمونه های کلام باشند گان بومی شمال افغانستان را گرد آورده . زبانیکه هزاره ها درآن وقت به کار می بردند زبان مغولی بود ، اما با عناصر زبان فارسی دری سخت درآمیخته بود . باری چنین پیداست که هزاره های روزگار ما به صورت روزافزون ، تاثیرات فاسی دری را پذیرفته کلا به فارسی دری گپ می زنند . قرلق ها منسوب به ترک اند ولی هزاره ها آن چنانیکه درفوق سخن رفت منسوب به طایفه مغول هستند . اثر فوق تمام اشتباهات خواننده ها را مرفوع ساخته است ودیگر جای بحث می کنیم ،‌ بنا براین ازبحث موضوع خارج نشویم .

یزدانی نیز درمورد مغول های افغانستان صحبت داشته گوید که مغولان درمیان طایفه هزاره به تحلیل رفته اند : ومردم دای چوپان اگرانتساب شان به امیر چوپان درست باشد ؛ نیزاز مغولان ایلخان به حساب می آید .»او خود گوید که نام هزاره ازهزاره ی ایلخان گرفته شده است وبه همه ی مغولان مرکز افغانستان (اعم ازمغولان قدیم وجدید ) اطلاق می شود.۵۳

به باور بعضی ازمورخین اگر اتباع تمام هزاره ها به ترکان منسوب هستند پس نکته مهم اینجاست که این مغولانیکه درحدود یکنیم قرن این بلاد ها را درتصرف داشتند ؛کجا ها به تحلیل رفتند که بجز اندک هیچ نشانی ازآنان باقی نمانده است . مورخین هزاره جات نیز روی این موضوع یی بی اساس تاکید دارند. اسمایکه  به نام ترکی مطابقت دارند ترک دانسته اند ولی نمیتوان گفت که همه مردم این قوم ترک به ترکان تعلق دارند .

سیمای قرلق درشهنامه دقیقی وفردوسی

افسانه کهن ترکان اززمانه زال وفرزندانش رستم آغاز یافته وقسمت اعظم شهنامه را دربرمی گیرد ، دلیر مردان ودلاوران ترکان نیزدراسطوره های باستانی ازافراسیاب تورانی (نام ترکی آن آلپ ارتوقا ) رفته رفته به نبیره گان وی ارجاسپ تورانی تداوم یافته است .

محبوبه زمانی دراثرش « روایت شهنامه به نثر ۵۴» می نویسد :« رستم نزد پدرش زال رفت وبه وی گفت که اگر اجازه دهید تا افراسیاب را دربند کرده بنزد شاه آورد زال به رستم توصیه میدارد که آن «ترک » بد کینه وپربلاست ودرجنگ مردی دلیروپیروز بخت است ؛بدین بیت :

که آن ترک درجنگ بتر اژدهاست

دم آهنخ ودرکینه ابر بلاست

افراسیاب مردمان توران را شیر وایرانیان را گوزن خوانده است . دقیقی اززبان افراسیاب می زند :

شبی خون کنون تا درخوان من                           ازایران بسازند برجان من

دلاورشد آن مردم نا دلیر                                   گوزن اندر آمد ببالین شیر

درجای دیگر نیز بر ترک بودن افراسیاب تاکید دارند وآن هم زمانیکه لشکریان افراسیاب ازتوران بطرف بخدی ورود نموده درمسیر راه با تازیان درآویخته بالای ایشان غالب آمده وآنها به هزیمت رفتند :

شکست آمد ازترک برتازیان                               زجتن فزونی سر آمد زیان

سپاه اندر ایران پراگنده شد                                زن ومرد وکودک همه بنده شد

درقسمتهای تقریبا آغازین شهنامه گواه سپهسالار افسانوی ترکان افراسیاب ازسوی شاعران گرانمایه دقیقی وفردوسی به تحریر آمده وپسانها دردوره پنجمین سلسله ازنبیره گان ایشان بنام ارجاسپ تورانی سخنی بیادگار آمده است ،‌ درابتدای شهنامه سخن ازترک بودن افراسیاب وبعد تر دردوم افسانه کهن درزمان گشتاسپ پادشاه بلخ باستان ، بازمانده گان افراسیاب تورانی ، ارجاسپ دربرابر گشتاسپ لشکر آرأ‌یٔی نموده ونیز ازفروعات قبیلوی ترکان که دراقع قرلق ها ازآنان جدا شده اند سخن بمیان می آید . شهنامه مالا مال ازبحث وجدل با ترکان سخنانی گهر بار دقیقی وفردوسی به رشته نظم افتاده است نیز ازفروعات قبیلوی ترکان سخن رفته که ترکان « خلخ » یکی از قبیله های معروف ترک درشهنامه ودیگر منابع نام آوری شده است

درزمانه های قدیم سردار ترکان افراسیاب نام داشته وازکار روایی های ایشان شهنامه دقیقی وفردوسی زیاد تر سخن زده اند . بنا به نوشته دهخدا افراسیاب نام پادشاه ترکستان است . وی پادشاه عظیم الشان ازپادشاهان توران که بغایت شجاع وبهادر بود . پادشاه ترکستان زمین که بعد ازکشتن «نوذر » پادشاه ایران زمین ، دوازده سال درولایت ایران پادشاهی کرده وسپس طهماسب شاه ایران زمین افراسیاب را به صلح یک نیزه تیر آرش ( کمانگیر ) ازولایت ایران بیرون کرد وباز به ترکستان فرستاد . که بنا به روایت داستانی ، ارجاسپ تورانی ازپنجمین نبیره گان افراسیاب می باشد . به نوشته جواد هیٔیت نام ترکی افراسیاب درنوشته دانشمندان وشعرای قدیمی ترکان به نام « آلپ ارتونقا »‌آمده و بار تولد می نویسد که پایتخت آن درکاشغر بوده است وهمچنان محمود کاشغری افراسیاب را (آچون بیگی ) یا جهان پادشاه نامیده است . ۵۵

چنانکه نام قبیله قرلق درنوشته های ترکی به شکل قرلق ودراثار فارسی خلخ درلابلای تاریخ

 تذکر یافته است . فردوسی ازشهامت ودلاوری وی یاد نموده گوید :

شود کوه آهن چودریای آب                   اگر بشنود نام افراسیاب .۵۶

 

درلابلای داستان شهنامه ، ازقرلق ها ، همگام با رستم واسفند یار چندین بارازجنگ با شهنشاه آریانا که دربلخ باستان پایتخت داشته وریشه این خلاف بنا به گفته دقیقی ازکیش مشترک بت پرستی ، ایرانیان با تغیر آن به آیین زردشتی گرویدند . زمانی که زردشت به بلخ ظهور می کند لهراسب وگشتاسب را به کیش زردشتی ( یعنی آتش پرستی ) فرامی خواند ازطرف دیگر ایران به توران (ترکان ) با جده بوده وزردشت به گشتاسپ اندرز داد که تا ازدادن باژبه ترکان انکار نماید به این اساس اختلاف ایشان بالا گرفت که نظم آن این گونه به ریشته تحریر آمده است :

چو چندی برآمد براین روزگار                         خجسته شد آن اختر کارزار

به شاه جهان گفت زردشت پیر                        که دردین ما این نباشد هژیر

که توباژبدهی به سالار چین                           نه اندر خوردین ما باش این

نباشم برین نیزهم داستان                              که شاهان ما ازگه باستان

به ترکان ندادست کس باژوساو                       بایران نبود شان همه توش وتاو

بپذیرفت گتشاسپ گفتا که                              نیز نفرمایمش دادن ازباٰژ‌ چیز

پس اگاه شده نره دیوی ازاین                         هم اندر زمان شد برشاه چین  

 

بدو گفت که ای شهریار جهان                 

                                                       جهاندار یکسر کهان ومهان

به جای آوردند پیمان تو

                                                      نتابید سر کس زفرمان تو

مگر پور لهر اسپ گشتاسپ شاه              

                                                      که آرد همی سوی ترکان سپاه

ابا این همه دین دیگر نهاد 

                                                      ره بت پرستی زپس بر نهاد

بکرد آشکارا همه دشمنی                  

                                                      ابا چون وشه کرد آهر منی

چو ارجاسپ بشنید گفتار دیو         

                                                        فرود آمد ازگاه ترکان خدیو

پس آنکه همه موبدان را بخواند             

                                         شنیده سخن پیش ایشان براند

بدانید گفتا کز ایران زمین   

                                                        بشد فره ایزد وپاک دین

یکی مرد پیش آمدش سرسری 

                                                       درایران   بدعوی   پیغمبری   

همی گوید ازآسمان آمدم 

                                                      زنزد خدای جهان آمدن

خداوند را دیدم اندر بهشت

                                                      مرا این زند واوستا همه اونوشت

بدوزخ درون دیدم اهر منا

                                                      نیار ستمش گشت  پیرا منا

پس آن گه خداوندم ازبهر دین

                                                      فرستاد نزدیکی شاه زمین

سر نام داران ایران سپاه

                                                     گرانمایه فرزند لهر اسپ شاه

که گشتاسپ خواندش ایرانیان

                                                     بزنار بست اکنون میان .۵۷               

...
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : پنجشنبه 29 آذر 1397 ساعت: 23:59